شهید حســن کــرمی

جنبــش دانـــش آمـــوزی استان مازندران

شهید حســن کــرمی

جنبــش دانـــش آمـــوزی استان مازندران

شهید حســن کــرمی

آنچه ملاحضه می فرمائید در مورد شهید والا مقام حسن کرمی از شهدای دانش آموز شهرستان قائم شهر می باشد که به همت اعضای جنبــش دانـــش آمـــوزی استان مازندران پژوهش و ارائه شده است . انشاءالله مورد قبول قرار گیرد.
نام پدر : یار علی
تاریخ تولد : 1344/03/03
تاریخ شهادت : 1362/05/23
محل تولد : قائم شهر
گلزار شهدای المشیر قائم شهر
نحوه شهادت : جراحات وارده به بدن
محل شهادت : مهران
منتظر نظرات و پیشنهادات و اطلاعات شما هستیم.

آخرين مطالب

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

ولاتحسبنَّ الذینَ قُتِلُو فی سبیلِ الله امواتاً بل احیاءٌ عند ربّهم یُرزقُونَ.[1]

ترجمه: هرگز گمان مبرید کشته شدگان در راه خدا مردگانند بلکه زنده‌اند و در پیشگاه پروردگارشان روزی می‌خورند.

درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی، بنده حسن کرمی المشیری وصیت می‌کنم به پدرم: پدرجان اگر لیاقت شهادت را داشتم و اگر به شهادت رسیدم پدرجان و مادرجان خواهشم از من به شما این است، در به شهادت رسیدن من گریه نکنید.

مادر جان : اگر گریه کنید منافقان و کوردلان سوء استفاده می‌کنند و خوشحال می‌شوند.

پدرجان از من به شما یک خواهش :

خواهشم این است در بشهادت رسیدن من گریه نکنید تا منافقان و کوردلان بفهمند که بشهادت رسیدن ما راه حقیقت است و راه خدا.

خواهرم اگر شهید شدم تو هم زینب وار راه مرا ادامه ده و خوشحال باش که برادر خود را در راه خدا داده‌اید.

من به همه شما وصیت می‌کنم که اگر من شهید شدم لباس سیاه نپوشید و گریه برایم نکنید و بروید مادرهای شهیدان را خوشحال کنید و همیشه گوش به فرمان امام باشید و راه شهیدان را ادامه دهید.

برادران و خواهران و فامیلان و دوستان در تشیع جنازه من شرکت کنید و درآخر خواهشم به شما این است که اگر جنازه‌ام به دست شما رسید دستهایم را بازکنید که منافقان و کوردلان بفهمند که چیزی از دنیا به آخرت نبردم و چشمهایم را بازکنید که منافقان و این خدا بی‌خبران بفهمند که کورکورانه این راه را انتخاب نکرده‌ام بلکه افتخارانه این راه را انتخاب کرده‌ام و آرزوی شهادت داشتم و به شهادت رسیدم و مواظب دهانم باشید که در آخرین لحظات داشتم به شهادت می‌رسیدم صدای الله اکبر بردهانم بود سردادم و به شهادت رسیدم.

ای خدا من اگر در پیشگاه تو پلک‌های چشمانم بیافتد و باآواز بلند تا صدایم قطع گردد و در برابر تو آنقدر بایستم که پاهایم ورم کند و برای تو رکوع کنم تا استخوان پشتم از جا کنده شود و تو را سجده نمایم تا اینکه سیاهی چشمانم پنهان شود و همه عمر خاک زمین خورم و تا پایان عمر آب خاکستر آلوده آشامم و بین اینها به ذکر تو گویا باشم تا زبانم کنده شود اما با این رفتارها سزاوار از بین بردن گناهی از گناهانم نمی‌گردد و اگر مرا ببخشایی نه از روی شایستگی من بلکه از روی عضو و احسانت و اگر به کیفر رسانی بر من ستم ننموده‌ای.

ای خدا می‌دانم که تو کریم و قادر منان هستی که از این عشقته قتله می سازی؛ پس خدایا دست رد به سینه این حقیر درگاهت که کاسه گدائیش همچنان خالی است مزن.

خدایا رفتند عزیزانی که چقدر خوب آنها را می‌شناختم و از آنها الهام می‌گرفتم وخط حرکت مذهبی و سیاسی  وعلمی خود را از راه آنان یافته بودم. آری رفتند آنانکه فقر ما فقرشان شادی ما شادیشان و عزای ما عزایشان بود؛ رفتند آنانکه امام ما امامشان، ولی ما ولیشان، مولای ما مولایشان و امت ما امتشان و حزب ما حزبشان بود. آرای عزیزانی رفتند که هرکدام برای خود امتی بودند. ما مانده‌ایم و کوله بار این سفر پرازگناه و حادثه شاید که اشک‌های چشمانم در اثر خشک شدن یا در اثر گناه، بیان آنان را که رفتند بدستی اداء نمی‌کند؛ آری خواهران و برادران، زمان، زمان جنگ بین اسلام و کفر و حق و باطل است؛ جنگ بین جنود الله و جنود شیطان است. خداوند دارد ما را در بوته آزمایش خویش می‌آزماید؛ آزمایشی بس عظیم و عزیز در راه این آزمایش عظیم خونها باید داده شود، جانها باید فدا شود، تا موفق بدر آئیم.

در این بین پیکر راست قامتان را می‌سوزانند و هزاران تکه می‌کنند؛ خدایا منهم دوست دارم در رکوع و سجود تو برای همیشه در این مصاف سهمگین سرفروآرم و بندگی خویش را بنمایش گذارم.

برادرم حسین و یدالله: اگر من شهید شدم مرا در کنار قبر شهید نظرعلی بهرامی دفن کنید. ای پدرو مادر و ای خواهر و برادرانم و ای همه اقوام و بستگان: هرگناهی که در مقابل شما کردم مرا ببخشید تا بتوانم در قیامت در پیشگاه خدا روی سفید  وسربلند باشم.

پدرم به برادرانم حسین و یدالله بگوئید که اگر حسن در مقابل شما بدی کرده یا شما را ناراحت کرده او را ببخشید چون خداوند ناظر اعمال ما است مرا ببخشید تا بتوانم در قیامت پیش خدا روی سفید و سربلند باشم.

پدرم، و ای برادرانم: در روزی که تشیع جنازه من است و مرا دفن کردید برادرم حسین و یدالله و دوستان و آشنایان مرا تنها نگذارید که من از فشار قبر می‌ترسم که خیلی گناه کردم. برادر حسین جان و یدالله در روز هفتم به مردم بگوئید که حسن اگر بشما پول بدهکار است بیائید قرض برادرم را به شما بدهیم و یک مقدار نماز و روزه مرا بدهید تا اعمال من پاک شود.

به امید پیروزی رزمندگان اسلام

والسلام

 2/5/1362

حسن کرمی المشیری


میثم میثم
۲۵ مرداد ۹۵ ، ۱۴:۲۵ موافقين ۰ مخالفين ۰ ۰ نظر

حسن در بهار سال 1344هجری شمسی در خانواده‌ای مذهبی و متدیّن در روستای المشیر از توابع قائم‌شهر دیده به عالم هستی گشود.حسن از بدو کودکی،‌طعم محرومیت و فقر را در محیط خانواده چشید.پدرش کشاورز بود که با دسترنج خویش، چرخ زندگی را می‌چرخاند. او درسایه پدری زحمتکش و مادری درد کشیده و پاکدامن با احساسات مذهبی و دینی رشد و تربیت یافت. حسن به علت علاقه شدید به فراگیری قرآن مجید حین تحصیلات ابتدائی به مکتب خانه می‌رفت و قرآن آموخت. او در سنّ 7 سالگی وارد دبستان روستای المشیر شد و با موفقیت دوره ابتدائی و مقطع راهنمائی را به پایان رساند. البته وی در ضمن تحصیلات در مقطع راهنمائی در امور کشاورزی و کارگری پدر و برادرش را یاری می‌نمود.


وی روزانه اوقات فراغت خود را به منظور کمک به خانواده به لحاظ امرار معاش، به کار می‌پرداخت و هیچگاه از کار و تلاش هرچند سخت و طاقف‌فرسا خسته نمی‌شد، با درک مشکلات خانواده به کار می‌پرداخت.


او با عشق به امام حسین(ع) و اهل بیت عصمت و طهارت از همان دوران کودکی و نوجوانی در حسینیه‌ها و دسته‌جات عزاداری شرکت می‌نمود. در دوران انقلاب در حالی که برادر ارشدش از دانشجویان مذهبی و انقلابی در شاهرود بود از طریق او نسبت به اوضاع انقلاب اطلاعاتی کسب نمود از این رو و بی‌درنگ با نیروهای مذهبی و انقلابی محل ارتباط برقرار کرد و حتی در مراسم و درگیری‌هائی که توسط عوامل رژیم منحوس پهلوی ایجاد می‌شد در حدّ توان خود به مبارزه با آنان می‌پرداخت.


فعالیت شهید بعد از انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس:


پس از پیروزی انقلاب ایشان در مقطع راهنمائی مشغول به تحصیل بود که به جهت عشق به امام و علاقه وافر به نظام جمهوری اسلامی با همکاری سایر دوستان خود، انجمن اسلامی مدرسه را بنا نهاد و متعاقب آن فعالیت‌های سیاسی و تبلیغاتی را با شور و شعور خاص در میان دانش‌آموزان انجام می‌داد . در روستا عضو انجمن اسلامی و پایگاه مقاومت بسیج بود که امور تبلیغاتی بسیج را به عهده داشت. البته ایشان به همراه تعدادی از بسیجیان روستای المشیر در اواخر سال 1359 آموزش دوره عمومی بسیج را در پادگان شیرگاه گذراند و رسماً به عضویت بسیج در آمد. در این راستا فعالیت‌های خستگی ناپذیر و عاشقانه‌ای داشت. علی رغم خستگی ناشی از کار کشاورزی و کارگری و تحصیل و فعالیت تبلیغاتی روزانه،‌شبها در بسیج به نگهبانی و گشت زنی می‌پرداخت. این امر نشان دهنده عشق زایدالوصف جوانان این دوره به امام و انقلاب بود. در مراسم مذهبی و راهنمایی ها و نماز جمعه و جماعات شرکت فعّال داشت.


حسن با شروع جنگ تحمیلی علیه ایران اسلامی با علاقه زیاد و احساس مسئولیت شرعی و انقلابی و به منظور اطاعت از ولادت فقیه برای رفتن به جبهه‌های جنگ روز شماری می‌کرد. علی رغم این که به سنّ قانونی جهت اعزام به جبهه نرسیده بود با پیگیری مداوم خود برای گذراندن دوره آموزشی نظامی در سال 62 به چالوس اعزام و پس از طی آموزش راهی جبهه‌های حق علیه باطل شد. و در کنار سایر همرزمان بسیجی در مناطق جنوب کشور به نبرد با دشمنان خونخوار بعثی پرداخت و آنگاه توفیق شرکت در عملیات والفجر 3 را پیدا نمود.


ویژگی‌های اخلاقی:


حسن،عاشقِ دل سوخته‌ای بود که از کار و تلاش خالصانه در راه خدا باز نمی‌ایستاد. او جوانی متواضع، خوشرو و در عین حال مودب بود. نسبت به دوستان و همرزمانش وفادار، و در مواجهه با آنان و سایر مردم گشاده‌رو و متبسم بود. همواره در انجام کارهای سخت و دشوار در بین دوستان و یاران خود پیش قدم می‌شد و نسبت به والدین خود رئوف و دلسوز و کاملاً مطیع بود.


بنابه اظهارات همرزمانش در جبهه‌ها وی رزمنده‌ای شجاع و با شهامت بوده مضافاً بر این که در انجام فرائض دینی و تهجدّهای شبانه و تضرّع در پیشگاه الهی کم نظیر بود.


نحو? شهادت :


شهید حسن کریمی به عنوان نیروی رزمی در عملیات بزرگ والفجر 3 شرکت فعّال داشت که با موفقیت و پیروزی چشمگیر در منطقه مهران همراه بود. وی در مراحل بعدی این عملیات که دشمن با ادوات و نیروی بسیار اقدام به پاتک نموده بود براثر اصابت ترکِش خمپاره در تاریخ 23/5/62 به درجة رفیع شهادت نائل آمد.


 


میثم میثم
۲۵ مرداد ۹۵ ، ۱۴:۲۵ موافقين ۰ مخالفين ۰ ۰ نظر